|
گاهی برای بودن باید رفت
|
||||
اسیر روزگار نا مردام هنوزهم عاشق رنگ چشاتم با اینکه قلب من ویرون و خسته ست می خواد عاشق بمونه گر شکسته ست حال که این روزا بارون می باره پیش اشکای من اون کم میاره حالا وقتی شبا دلم می گیره زیر هفت آسمون دنیام اسیره دارم می رم سفر تنهات می زارم دیگه گریه نکن من که می بارم می دونم موندنت پیشم محاله بی من زندگی کن دیگه ستاره
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 5:50 توسط محمد رضا |
تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو بگذاشتم به مدعیان مدعا برو دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوستی بیگانه ام دگر برو ای آشنا برو امید صلح نیست دگر نیست منشین برو برو ای بی وفا برو برو
+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 16:23 توسط محمد رضا |
آمد سلام گفت و به چشمم نگاه کرد
یعنی به خاطر هیجانش گناه کرد تا آن زمان تمام خیالم سپید بود او آمد و تمام دلم را سیاه کرد تنها دلیل عشق من و او نگاه بود با این فریب قلب مرا سر به راه کرد راهی برای ردشدن از این مسیر نیست تقصیر او نبود دلم اشتباه کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 7:14 توسط محمد رضا |