|
گاهی برای بودن باید رفت
|
||||
شب رفتن تو خوندند واسه من لالایی
یکی می گفت که غریبی یکی می گفت که بی وفایی شب رفتن تو قلب آرزوهام انگار واسه همیشه وایساد شب رفتن تو چشمات راسی راسی چه برقی داشتند این همه آدم چرا من پس با من چه فرقی داشتند شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه شب رفتنت دلم رفت.....
+ نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 18:23 توسط محمد رضا |